واقعا باعث تاسف است که در هزاره سوم میلادی کسانی هنوز معتقد باشند که به مذهب برتر و یا قوم برتری تعلق دارند. بیشتر باعث تاسف است که در میان این چنین افرادی, که بدبختانه شمارشان نیز اندک نیست، مدعیان دفاع از حقوق بشر نیز دیده شوند. مصاحبه خانم شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل صلح و مدعی پرچمداری دفاع از حقوق بشر در گفتگویی که اخیرا با یکی از رادیوهای فارسی زبان خارج از کشور داشته است نیز گویا مذهب خود را برتر دانسته و تعلق به دیگر مذاهب را ناسزا، فحش و اهانت می خواند. خانم شیرین عبادی که اخیرا از سوی برخی از رسانه های هوادار دولت در جمهوری اسلامی ایران به ترک اسلام و گرویدن به بهائیت متهم شده است، این انتصاب را اهانت به خود و خانواده اش خوانده و این رسانه ها را متهم به فحاشی می کند. تا اطلاع ثانوی در جوامع انسانی تعلق به این یا آن مذهب اهانت و یا فحش به حساب نمی آید. کسانی تعلق به بهائیت یا بودائیسم و یا هر کیش و دین دیگری را فحش می دانند که مذهب خود را برتر به حساب آورند. خانم شیرین عبادی حق دارد به مسلمان بودن، شیعه بودن و دوازده امامی بودنش افتخار کند، ولی حق فحش خواندن تعلق به بهائیت را ندارد. کسی که تعلق به این مذهب را اهانت و فحش می خواند چگونه می خواهد در دادگاه های جمهوری اسلامی از حقوق بهائیان دفاع کند؟
در جامعه ما که سال ها شاهد زندگی مسالمت آمیز اقوام و مذاهب مختلف بوده است، ناگهان قوم و مذهب برتری به وجود آمده است که هیچگونه حقی برای دگراندیشان و دگرباشان قائل نیست. این مساله بدبختانه تنها به کسیکه در حلقه حکومت قرار دارند محدود نمی شود و حتی بخش های قابل توجهی از معارضین و مخالفین هم آگاه یا ناخودآگاه قوم و دین خود را برتر می دانند و به دیگران با دید حقارت می نگرند.
باید طلسم تقسیم جامعه به خودی و ناخودی را نه تنها در زمینه حقوق سیاسی بلکه حقوق اجتماعی، انسانی، قومی، دینی و جنسی نیز شکست. همه باید بهائی، کرد و بلوچ، همجنس گرا و دگرباش شویم، زیرا در غیر این صورت ایرانی بودنمان به زیر سوال خواهد رفت. ایرانی که بسیاری سنگ آن را به سینه می زنند تنها از فارس ، شیعه و دگرجنس گرا تشکیل نشده است، سنی و بهایی، مسلمان و مسیحی ، همجنسگرا و دگرجنس گرا، فارس، کرد، بلوچ، عرب و ترکمن و ......... را نیز در برمی گیرد.
نظرها
امیدوارم اینجا فضا و امکانی برای بحث وجود داشته باشد.
نکته بسیار خوب و درستی را مطرح کردید. یک وکیل جهانی که جایزه صلح نوبل را هم در پرونده اش ثبت کرده نباید تعلق به مذهب دیگر را اهانت به خود تلقی کند. او می تواسنت فقط این خبر را تکذیب کند. اعلام افتخار به قوم و مذهب و نژاد و جنسیت و قاره محل زندگی البته که چندان وجه تمایزی به بار نمی آورد. چون ظاهرن هرکس به هرچه هست مفتخر است لابد. یک وکیل اصولا نباید وارد بازی "افتخار" به آن چه بدان تعلق دارد شود در هر حال. گرچه متاسفانه این امر مختص ایران نیست. امروز دیدم اعضای یک حزب سیاسی در اینجا نیز هنگام پخش آهنگی هربی دلخور شده اند و خلاصه ...
اما یک نکته دیگر را هم بنویسم. من چندان با این لفظ دگرباش موافق نیستم. البته دیده ام که سازمانی به همین نام هم وجود دارد و عده ای خود را دگرباش می خوانند و مشکلی هم ندارند با این اسم. اما همین لفظ "دگر" یا "دیگر" نشانه وجود تبعیض در ذهن است. وقتی می گوییم دگرباش، یعنی فرد مقابل "طور دیگر" یا "جور دیگری" است که ما نیستیم و هامدانه براین تفاوت تاکید می کنیم.به نظرم بار منفی دارد. یعنی ناخودآگاه قائل به وجود یک "امر طبیعی" می شویم و اسمش را می گذاریم آن طور که ماهستیم و در برابر یک امر غیر طبیعی وجود دارد که اسمش را می گذاریم "جور دیگر بودن" یا "دگر بودن". و بعد سعی می کنیم حقوقی برای "آنها" که طور "دیگری" هستند قائل شویم. البته خیلی های دیگر از این واژه دگرباش استفاده کرده اند. این را برای باز شدن بحث نوشتم.به عقیده من همان واژه همجنس گرا کاملن درست و بی عیب است. البته در این مورد طبعا مخالف و موافق زیاد است.
ب. | 25.08.08 19:24
hagha ke harfe dele ma ra zadid aghaye raafat
I'm a big fan living in Toronto
bipardeh | 26.08.08 17:58
تبریک برای وبلاگ خوبتان. با نظر شما کاملن موافقم، چنانچه این سطح روشنفکری در انظار ایرانیان اهمیت نمییافت، ایشان جایزه نوبل هم نمیگرفتند. چنانچه این سطح از روشنفکران بری از هرنقدی نبودند، رژیم جرات نمیکرد دانشمند عرب خوزستانی تنها فعال مدنی بلوچ را با استاندارد متفاوت از فعالین مدنی و پژوهشگران مرکزی سرکوب و اعدام کند. چنانچه این خودی و غیر خودیها نبود، اینگونه بیمحابا زندگی هزاران شهروند کرد و بلوچ و بهایی را نیست و نابود نمیکردند. دوست خوبم آن زمانی که کمونیستها را و همه غیرمذهبیون و مجاهدین را از خاک ایران پاکسازی میکردند، روشنفکر بیدرد به مسخره کردن نژادهای ایرانی غیر خودی مشغول بود و در شق بسیار خوبش با ابراز دلتنگی از مرگشان، خطا را پای قربانیان میانداخت. برادر از جان و دل، این ایران ما از خیلی لحاظ مشکل دارد. سالهاست در ایران سکوت در مقابل سرکوب انسان دسته دوم وجنایات انسانی علیه بهاییها، بلوچها، عربها، کردها، ترکها، بیدینها، و غیردینها به یکی از بدیهیات تبدیل شده است. ولی از طرف دیگر همهآنهااز جداییطلبی مینالند و گویا نگران آینده ایران تکهپاره شده هستند که خود عمدهترین بانی آنند. در حالی انگشت اشاره جداییطلبیاشان به طرف همه ما فعالین مدنی کرد و بلوچ و عرب است، هیچ ارگان رسمی از اینان نپذیرفته که ایران کثیرالمله است، هنوز به بقیه غیر خود قوم و اقلیت میگویند. در این خاک هنوز به ترکش میگویند خر و لرش را جواد مینامند و کـــردش سربر و جانی و عربش سوسمارخور و بیابانگرد، بلوچش قاچاقچی و دزد، رهبر دینی یکی جاسوس و ساخته دست اسرائیل و آن دیگری حرامزاده و دیگری شیطانپرست است. نمونه و پیشروان این دوستان نفت آبادان و باران رشت را هم از آن تهران و بفرمان تهران میدانند. به ادبیاتشان که وارد شوی فردوسی و سعدی و ابنسینا و مولانا، سهروردی و عطار و شمس همه و همه به نفع یک دسته به گروگان گرفته شده و نام نیکشان را به ناسیونالیسم حقیرخود آلوده کردهاند. در تاریخشان بجز کورش و داریوش خدا را بنده نیستند. گویا ستارخان و باقرخان و یپرامخان از هر لحاظ کم از کوروش بودهاند.
Rahman Javanamrdi | 31.08.08 19:14
آقای رافت گرامی، مطالب صفحهی شما را خواندم و استفاده کردم./ در مورد این مطلب آخر، با استدلال شما کاملن موافقم. هیچ گروه، گرایش و نژادی اجازهى برتر خواندن خود را ندارد. البته در فضای ایران، بهایی خوانده شدن نتایج بسیار خطرناکی دارد و احتمالن ترس و تکذیب شدید خانم عبادی هم بر این اساس بوده. ولی با توجه به جایگاه ایشان، سخن شما کاملن منطقی است.
محسن شیرآقایی | 08.09.08 09:22
سلام
چرا با دليل عقلي مي توان حقانيت انديشه اي را ثابت كرد از آن دفاع نكنيم؟
ارغوان
با مقاله
.:: مرگ خدا ::.
به روز شد
vahid | 13.09.08 20:30
آقای رافت عزیز
خیلی خوشحال شدم که صاحب وبلاگ شدید.
من سالهاست پیگیر کارهایتان در رسانه های ایرانی هستم.
برایتان آرزوی سلامتی و توفیق می کنم.
محمد | 17.09.08 23:22
وضعيت خانم عبادي معلوم نيست!
.:: سودای محال ::.
در نیوشای خرد.
ارغوان | 19.09.08 14:34