<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>بی‌پروا</title>
      <link>http://rafat.malakut.org/</link>
      <description>وبلاگ احمد رأفت</description>
      <language>it</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 24 Sep 2008 19:52:22 +0100</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>پرسش وزیر ایتالیایی از کارگردان ایرانی</title>
         <description>دوهفته ای از دنیای سیاست دور بودم و در جزیره لیدو که زشت ترین جزیره شهر رویایی ونیز است با هنرپیشگان، کارگردانان و هنرمندان هم پیاله بودم. بین این فیلم و آن فیلم صحبت از سینما بود ولی خوب در بسیاری از موارد پای ایران، سینما و هنرمندانش نیز به میان کشیده می شد. ایتالیایی ها، و به طور کل غربی ها از درک ما ایرانی ها عاجزند. روز آخر جشنواره، یکی از جوایز کناری به فیلم &quot;خستگی&quot; تعلق گرفت. فیلم جالبی است، صحبت از زندگی و مشکلات روزمره ترانس سکسوال  ها می کند. البته نگاه کارگردان بسیار سطحی است و فیلم به ظاهر امر پیش از عمق مساله می پردازد. با درنظر گرفتن مشکلات قانونی، سنتی و مذهبی و سخت گیری های ارشادی، شاید ساختن فیلمی عمیق تر امکان پذیر نبود. البته قصدم نقد فیلم نیست، چون منتقد سینمایی نیستم، منظور چیز دیگری است. روز آخر جشنواره یکی از جوایز کناری نصیب این فیلم شد. این جایزه از سال گذشته از سوی انجمن &quot;خردگرایان و خداناباوران&quot; اهدا می شود. کارگردان خستگی نمی دانم از ترس یا به خاطر باورهای مذهبی اش سخت نگران و ناراحت شد و جایزه را به صاحبانش برگرداند، که البته این امر را توهینی به خود دانستند و در اطلاعیه ای این ناراحتی را به صورت بارز منعکس ساختند. 
بگذریم که در جشنواره های بین المللی شاید برخی در مراسم اهدای جایزه حاضر نشوند و عذر بخواهند، ولی موسوم نیست جایزه ای را پس فرستاد. این تصمیم کارگردان خستگی موضوع یکی از بحث های شب آخر و ضیافت پایانی جشنواره بود. وزیر سابق فرهنگ ایتالیا که در گذشته دو دوره شهردار رم بوده است و قرار هم بود نخست وزیر بشود مساله جالبی را مطرح می کرد.
می گفت نکند کارگردانان ایرانی تصور کرده اند فیلم هایشان به خاطر ارزش هنری شان به جشنواره ها دعوت می شوند؟ اگر کشور شما کشوری مساله ساز نبود و کارگردانان زیر تیغ سانسور و خود سانسوری قرار نداشتند شاید 70 یا 80 درصد از فیلم هایی که در دو دهه گذشته در جشنواره های بین المللی اکران شدند هرگز از ایران خارج نمی شدند، همان گونه که هرگز به سالن سینماها راه پیدا نمی کنند. این وزیر سابق تا حدی حق دارد. البته نه تمام فیلم های ساخت ایران ولی بدون شک بسیاری از آنها چون فیلم هایی که از کشورهای غیر دموکراتیک  دیگری چون چین به جشنواره ها دعوت می شوند برپایه مسائل سیاسی گزینش شده اند و بر همین اساس هم جایزه دریافت می کنند. اگر کسی این نظریه را قبول ندارد کافی است به سوالات خبرنگاران در کنفرانس های مطبوعاتی و مصاحبه هایشان با کارگردانان ایرانی توجه کند که همه در رابطه با مسائل سیاسی ونقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی است و اندکند پرسش هایی که می توان آنها را هنری و یا سینمایی طبقه بندی کرد. 
فیلمی که به دلایل سیاسی گزینش شده است، چون فیلم خستگی، تنها جایزه ای هم که می تواند به دست آورد جایزه ای است سیاسی.  اگر کارگردان این چنین فیلمی از دریافت این چنین جایزه ای واهمه دارد، چرا به جشنواره ها می رود؟ این سوالی بود که آن وزیر ایتالیائی مطرح ساخت و راستش را بخواهید نه تنها پاسخی برای آن نداشتم بلکه این پرسش برای خودم هم مطرح است.
</description>
         <link>http://rafat.malakut.org/2008/09/post_4.html</link>
         <guid>http://rafat.malakut.org/2008/09/post_4.html</guid>
        
        
         <pubDate>Wed, 24 Sep 2008 19:52:22 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مذهب و قوم برتر و حقوق بشر</title>
         <description>واقعا باعث تاسف است که در هزاره سوم میلادی کسانی هنوز معتقد باشند که به مذهب برتر و یا قوم برتری تعلق دارند. بیشتر باعث تاسف است که در میان این چنین افرادی, که بدبختانه شمارشان نیز اندک نیست، مدعیان دفاع از حقوق بشر نیز دیده شوند. مصاحبه خانم شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل صلح و مدعی پرچمداری دفاع از حقوق بشر در گفتگویی که اخیرا با یکی از رادیوهای فارسی زبان خارج از کشور داشته است نیز گویا مذهب خود را برتر دانسته و تعلق به دیگر مذاهب را ناسزا، فحش و اهانت می خواند. خانم شیرین عبادی که اخیرا از سوی برخی از رسانه های هوادار دولت در جمهوری اسلامی ایران به ترک اسلام و گرویدن به بهائیت متهم شده است، این انتصاب را اهانت به خود و خانواده اش خوانده و این رسانه ها را متهم به فحاشی می کند. تا اطلاع ثانوی در جوامع انسانی تعلق به این یا آن مذهب اهانت و یا فحش به حساب نمی آید. کسانی تعلق به بهائیت یا بودائیسم و یا هر کیش و دین دیگری را فحش می دانند که مذهب خود را برتر به حساب آورند. خانم شیرین عبادی حق دارد به مسلمان بودن، شیعه بودن و دوازده امامی بودنش افتخار کند، ولی حق فحش خواندن تعلق به بهائیت را ندارد. کسی که تعلق به این مذهب را اهانت و فحش می خواند چگونه می خواهد در دادگاه های جمهوری اسلامی از حقوق بهائیان دفاع کند؟
در جامعه ما که سال ها شاهد زندگی مسالمت آمیز اقوام و مذاهب مختلف بوده است، ناگهان قوم و مذهب برتری به وجود آمده است که هیچگونه حقی برای دگراندیشان و دگرباشان قائل نیست. این مساله بدبختانه تنها به کسیکه در حلقه حکومت قرار دارند محدود نمی شود و حتی بخش های قابل توجهی از معارضین و مخالفین هم آگاه یا ناخودآگاه قوم و دین خود را برتر می دانند و به دیگران با دید حقارت می نگرند.
باید طلسم تقسیم جامعه به خودی و ناخودی را نه تنها در زمینه حقوق سیاسی بلکه حقوق اجتماعی، انسانی، قومی، دینی و جنسی نیز شکست. همه باید بهائی، کرد و بلوچ، همجنس گرا و دگرباش شویم، زیرا در غیر این صورت ایرانی بودنمان به زیر سوال خواهد رفت. ایرانی که بسیاری سنگ آن را به سینه می زنند تنها از فارس ، شیعه و دگرجنس گرا تشکیل نشده است، سنی و بهایی، مسلمان و مسیحی ، همجنسگرا و دگرجنس گرا، فارس، کرد، بلوچ، عرب و ترکمن و ......... را نیز در برمی گیرد.</description>
         <link>http://rafat.malakut.org/2008/08/post_3.html</link>
         <guid>http://rafat.malakut.org/2008/08/post_3.html</guid>
        
        
         <pubDate>Mon, 25 Aug 2008 16:21:24 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جنگ آغاز شده است</title>
         <description>در این روزها بار دیگر بحث جنگ داغ است. رسانه های ایرانی، ولی بیش از آنها رسانه های بین المللی صحبت از حمله احتمالی آمریکا یا اسرائیل و یا هر دو به ایران و تاسیسات نظامی و هسته ای می کنند. در ایران نیز مقامات سیاسی و نظامی روزی نیست که صحبت از اقدامات جدید در زمینه نظامی نکنند و در کلام پوزه دشمنان احتمالی و خیالی را به خاک نمالند. متاسفانه اینجا و آنجا کسانیکه حداقل ما فکر می کنیم حسابشان از حکومت و دولت جداست نیز از هم اکنون خود را آماده دفاع از دولت و نظام می کنند. اگر این حامیان نظام بی اطلاع هستند و در دام تبلیغات حکومتی افتاده اند که انرژی هسته ای را حق ملت می داند ولیکن برای همین ملت هیچگونه حق دیگری قائل نیست، فرماندهان و سرداران پاسدار واقف اند که جنگ آمریکا و اسرائیل و متحدین غربی و عربی شان علیه جمهوری اسلامی و دوستان سوری ولبنانی اش مدت هاست که آغاز شده است. دقیقا این جنگ در ژانویه سال 2006 میلادی آغاز شد. جنگ نامرئی یا جنگی در خفا که تا کنون ضربه های دردناکی به رژیم سفر در تهران و دمشق و حزب الله لبنان وارد ساخته است.

9 ژانویه 2006 میلادی
هواپیمایی حامل احمد کاظمی فرمانده سپاه در نزدیکی مرز با ترکیه سقوط می کند. احمد کاظمی بنابرآنچه در گزارش هایی سازمان های اطلاعاتی غرب آمده است از جمله مسئولین و طراحان سیستم های موشکی جمهوری اسلامی بود. احمد کاظمی مسئولیت تهیه فن آوری های لازم برای ساختن موشک های شهاب از چین و کره شمالی را عهده دار بود. موشک هایی که جمهوری اسلامی ایران با آن می تواند نه تنها شهرهای اسرائیل، بلکه برخی از پایتخت های اروپایی را نشانه رود. کشته شدن احمد کاظمی برای مدتی توسعه برنامه های موشکی ایران را متوقف ساخت. در جمهوری اسلامی سقوط هواپیمای حامل این سردار سپاه را کمبود لوازم یدکی ناشی از تحریم ها خواندند، ولی کسی توجه نکرد که احمد کاظمی با هواپیمایی از نوع فالکون سفر می کرد و تا زمان نوشتن این مقاله دفتر شرکت فرانسوی Dassault در تهران هنوز هم فعال بود.

26 ژوئیه 2007 میلادی 
انفجاری در نزدیکی شهر .حلب در سوریه مرکز کلاهک سازی برای موشک های اسکاد، را به کلی منهدم ساخت. 15 مهندس و تکنسین ایرانی و سوری جان خود را در این انفجار از دست دادند. دولت دمشق پس از دو ماه سکوت بالاخره قبول کرد این مرکز را انفجاری منهدم ساخته است و حضور برخی از مهندسین ایرانی را نیز در این مرکز تایید کرد. دولت دمشق البته نظریه انفجار عمدی را رد کرد و صحبت از انفجاری به دلیل گرمای بیش از حد می کند. این انفجار در ساعت چهار و نیم صبح انجام گرفت و در آن ساعت دمای هوا در حدی نیست که باعث انفجار شود.

6 سپتامبر 2007 میلادی
کماندوهای اسرائیلی وارد خاک سوریه شده و با  استفاده ازلیزر یک مرکز تحقیقات هسته ای را شناسایی می کنند.  .جنگنده های تل آویو ساعاتی بعد این مرکز را بمباران کرد و به کلی تخریب می کنند. در این مرکز بنابر اطلاعات سازمان های اطلاعاتی غربی کارشناسان ایرانی، سوری و کره ای (کره شمالی) سرگرم مونتاژ دستکاه هائی برای آزمایش کلاهک های قادر به حمل پلوتون بودند.

13 نوامبر 2007 میلادی
در پارچین چندین انفجار بخشی از تاسیسات نظامی وابسته به سپاه پاسداران را می لرزاند. دولت جمهوری اسلامی هیچگونه گزارشی در این رابطه منتشر نمی سازد. در گزارشی که یکی از سفارت خانه های اروپایی از تهران برای دولت متبوعش ارسال کرده است اشاره می شود که بیش از 700 مامور آتش نشانی و بیش از یک هزار نظامی برای خاموش ساختن حریق راهی پارچین شدند.

14 فوریه 2008 میلادی 
عماد مغنیه، رهبر شاخه نظامی – تروریستی حزب الله لبنان در یکی از محلات دمشق کشته می شود. عماد مغنیه یکی از چهره های اصلی عملیات نظامی حزب الله علیه اسرائیل و رابط اصلی میان جمهوری اسلامی و حماس فلسطین بود.

19 ژوئیه 2008 میلادی
یک انبار اسلحه در تهران منفجر می شود. اسلحه و مهماتی این انبار بنابرآنچه گفته می شود گویا قرار بود از طریق سوریه راهی جنوب لبنان شود. در این انفجار بیش از 15 نفر جان خود را از دست دادند و کلیه مهمات و اسلحه هایی که در این انبار بودند به کلی منهدم شدند.

اول اوت 2008 میلادی 
ژنرال محمد سلیمان، مشاور امنیتی رئیس جمهور سوریه، بشار اسد، و از حامیان حزب اله لبنان توسط گلوله تک تیراتدازی که از دریا شلیک می کرد در ویلایی در شهرک دریایی تارتوس کشته شد.

 این جنگ با امضای فراخوان، انتشار بیانیه، تشکیل جبهه صلح طلبان و یا تظاهرات خیابانی متوقف نخواهد شد، همچنانکه به خیابان رفتن میلیون ها نفر در زمستان 2003 میلادی نتوانست مانع اقدام نظامی در عراق در بهار همان سال شود. اگر آن زمان دولت های آلمان و فرانسه و شخصیت هایی چون پاپ ژان پل دوم علیه جنگ صحبت می کردند، و افکار عمومی غرب همراهی شان می کرد، با توجه به انزجاری که در سطح بین المللی نسبت به محمود احمدی نژاد وجود دارد، نباید در انتظار بود که این بار هم میلیون ها اروپایی ویا  حتا عرب به خیابان بریزند و در حمایت از جمهوری اسلامی صدای خود را بلند کنند.

دو راه در مقابل ایران و ایرانی ها برای متوقف ساختن جنگ وجود دارد و هر راه سومی سرابی بیش نیست. راه اول نوشیدن جام زهر یعنی متوقف ساختن برنامه های هسته ای و عدم دخالت در امور دیگر کشورهای منطقه از غزه تا لبنان و از عراق تا بحرین است. جام زهری که احمدی نژادها گویا قصد نوشیدن آنرا ندارند و خامنه ای ها هم دیگر از قدرت آن چنانی برای بلند کردن این جام برخوردار نیستند. مشاور امور بین المللی آقای خامنه ای، علی اکبر ولایتی که دربسته گفته بو جام را بیاورید که بالاخره خواهیم نوشید، آنچنان تو دهنی ای از رئیس جمهور و پشتیبانان انیفورم پوشش خورد که از آن زمان دیگر حتی جرات حضور در مجامع عمومی را هم ندارد.

. همانگونه که وزیر خارجه ایتالیا در گفتگوی اخیرش با روزنامه ایل فولیو چاپ رم گفت،  بدیل نوشیدن جام زهر از سوی حکومت به صدا درآمدن جامعه مدنی و کلیه کسانی که با حکومت مخالفت دارند است.فرانکو فراتینی در این گفتگو می گوید &quot;تحریم های جدید و اجرای تحریم هایی که در گذشته به تصویب رسیده اند تنها برای فشار بر حکومت پاسداران نیست بلکه دیگر هدفش اخطار به جامعه مدنی است که سکوت اختیار کرده و خود را پشت غرور ملی پنهان ساخته است&quot;.  وزیر خارجه ایتالیا که برخلاف رئیس دولت این کشور قبل از هرگونه سخنی مدت ها می اندیشد به جامعه مدنی ایران هشدار می دهد درصورتیکه سکوت خود را نشکند، مجبور به تحمل تحریم های بسیار سختی خواهد شد و دیگر حسابش از حساب دولت جدا نخواهد بود. فرانکو فراتینی البته پنجره ای را نیز به روی جامعه مدنی ایران و معارضین ایرانی می گشاید و می گوید &quot;اروپا آماده است اگر شما غرور ملی را به کنار بگذارید، حسابتان از حکومت را جدا کنید و صدای تان را بلند کنید، ما آماده حمایت از هر عکس العمل خودجوشی در ایران هستیم.&quot;

سال گذشته در مقاله ای که در سایت گویا انتشار یافت تاکید داشتم که بهترین راه برای دور ساختن شبح جنگ و جلوگیری از وقوع این چنین فاجعه ای، گسترش تلاش ها برای تغییر حکومت در ایران است. جهان بیش از آنکه از بمب اتمی ایرانی واهمه داشته باشد از کسانی واهمه دارد که امروز کنترل این چنین بمبی را می توانند  در جمهوری اسلامی ایران در دست داشته باشند. اگر واقعا معتقدیم که ایران باید به قدرتی اتمی تبدیل شود تا جایگاه خود را در منطقه تقویت کند، اولین گام در این راه گذارندن نقطه پایان بر حکومت مذهبی – استبدادی جمهوری اسلامی است، در غیر این صورت در در فهرست کشورهای طنش آفرین باقی خواهد مناند.


</description>
         <link>http://rafat.malakut.org/2008/08/post_2.html</link>
         <guid>http://rafat.malakut.org/2008/08/post_2.html</guid>
        
        
         <pubDate>Thu, 14 Aug 2008 17:32:43 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دستاوردهای سفر احمدی‌نژاد به رم</title>
         <description>سفر اخیر و ۲۵ ساعته رئیس جمهوری اسلامی ایران، آقای دکتر محمود احمدی نژاد به رم، همان‌گونه که خود ایشان تاکید کردند بسیار پربار و پرسروصدا بود.
اولین دستاورد و شاید مهم‌ترین آن به گفته یکی از روزنامه‌های پرتیراژ ایتالیا «سیلی محکمی» بود که دولت‌مردان و مردم عادی ایتالیا به گوش رئیس جمهوری اسلامی ایران زدند. 
رهبر کلیسای کاتولیک و نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور ایتالیا را که کنار بگذاریم، هیچ شخصیت سیاسی، هیچ قانون‌گذار ایتالیایی، به جز آقای روبرتو فیوره که رهبر نئونازیست هاست و کرسی‌ای در پارلمان اروپا دارد، حاضر نشدند با آقای دکتر احمدی‌نژاد و هیچکدام از همراهانش ملاقات کنند.

بسیاری از افرادی که سفیر برکنار شده جمهوری اسلامی ایران، آقای ابولفضل زهره‌وند با آنها تماس برقرار کرده و خواسته بود تا آنها حداقل در راهروهای سازمان جهانی خواروبار و کشاورزی، به طور اتفاقی هم که شده، با محمود احمدی‌نژاد ملاقات داشته باشند و دست او را بفشارند نیز تن به این خواست نماینده دولت تهران ندادند؛ درحالیکه  در شب آن روزی که رم میزبان احمدی‌نژاد بود، در میدان شهرداری گرد آمدند تا یکی پس از دیگری در مقابل میکروفون قرار گیرند و سیاست‌های دولت آقای دکتر و اظهارات آقای دکتر را به باد انتقاد گیرند و بسیاری نیز سخنرانی‌شان را با جملاتی از قبیل «رم حاضر به پذیرش شما نیست» و یا «احمدی‌نژاد به خانه‌ات بازگرد» تمام کردند.

دست‌آورد دیگر این سفر عدم حضور مقام‌های سرشناس جامعه اقتصادی و تجاری ایتالیا در میهمانی باشکوه سفارت جمهوری اسلامی ایران در هتل هیلتون رم بود. در میان یکصد و پنجاه نفر صاحبان صنایع و سرمایه‌گذاران ایتالیایی که برای گدایی قراردادی به هیلتون رفته بودند یک نام شناخته‌شده به چشم نمی‌خورد و از حضار نیز هرکس مجلس را ترک می‌کرد از خجالت حاضر نبود در مقابل دوربین‌ شبکه‌های تلویزیونی ظاهر شود و اگر با خبرنگاری صحبت می‌کرد، وقتش را صرف توجیه حضورش می‌کرد.

شبکه‌های تلویزیون دولتی ایتالیا مصاحبه‌های یکی دو دقیقه‌ای با آقای دکتر انجام دادند. در شبکه‌ی یک تلویزیون دولتی، که پربیننده‌ترین شبکه تلویزیونی ایتالیاست، فرصتی که در اختیار نویسنده این وبلاگ برای ابراز نظر در مورد صحبت‌های احمدی‌نژاد گذارده شد به مراتب بیش از کل مصاحبه پخش شده بود.

 دستاورد دیگر این سفر «پیروزمند» و «موفق» دادن جایزه دفاع از آزادی مطبوعات ایتالیا به این حقیر بود. اگر همراهان رئیس جمهور در همکاری با برخی از مسئولین فاسد و رشوه‌گیر سازمان جهانی خواروبار کشاورزی مانع از ورود من به ساختمان این نهاد در ساعات حضور احمدی‌نژاد نمی‌شدند، احتمالا این جایزه را سال‌ها بعد به من می‌دادند و یا هرگز نمی‌دادند و هرگز بیش از ۲۹۰ روزنامه، مجله، رادیو و تلویزیون با نویسنده این وبلاگ گفتگو و مصاحبه نمی‌کردند.

دستاورد دیگر این سفر مطرح شدن پیشنهاد نامگذاری خیابانی در حوالی مقر سفارت جمهوری اسلامی ایران در رم به نام ۱۸ تیر در بزرگداشت مبارزات دموکراتیک دانشجویان ایرانی است. طرحی که از همان ابتدا نظر موافق شهردار رم، جانی آلمانو را جلب کرد و هم‌اکنون در روند تهیه مقدمات قانونی برای به رای‌گذاردن در شورای شهر است. شورای شهری که تصمیم گرفت همزمان با حضور دکتر محمود احمدی‌نژاد به مدت ۱۵ دقیقه نورپردازی‌ بناهای تاریخی و باستانی این شهر چند هزارساله را در اعتراض به حضور رئیس جمهوری اسلامی ایران در رم قطع کند و شهر را به علامت عزا به تاریکی بسپارد.

سخنگویان دولت و حامیان احمدی‌نژاد، سفر ۲۵ ساعته او به رم را موفقیتی چشمگیر می‌خوانند و من هم در اینکه این سفر موفق بود با آنها هم‌صدا هستم، ولی با این تفاوت که این سفر را موفقیتی چشمگیر برای کسانی می‌دانم که از مدت‌ها پیش حساب خود را از احمدی‌نژاد و جمهوری اسلامی ایران جدا کرده‌اند. اگر احمدی‌نژاد به پایتخت‌های دیگر جهان متمدن سفر کند و هربار با این چنین استقبالی روبرو شود، آن‌زمان می‌توان به آینده با امید بیشتری نگریست.
</description>
         <link>http://rafat.malakut.org/2008/06/post.html</link>
         <guid>http://rafat.malakut.org/2008/06/post.html</guid>
        
        
         <pubDate>Sat, 28 Jun 2008 15:17:21 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پیش‌گفتار</title>
         <description><![CDATA[به خانه‌ی مجازی که در حلقه‌ ملکوت، در دهکده جهانی، دوستان در اختیارم گذاشته‌اند خوش آمدید. این خانه که نام "<strong>بی‌پروا</strong>" برآن گذارده‌ام مکانی خواهد بود برای بیان گستاخانه و بدون تعارف نظرات و شنیدن پاسخ‌ها و انتقادات در ایرانی که سرنوشت‌اش با جهان گره خورده است، گره‌ای خطرناک که عواقب آن در مقابل چشمان همه است. ایرانی که مترادف خشونت است. ایرانی که مترادف ماجراجوئی است. و بالاخره ایرانی که دشمن جامعه جهانی به‌حساب می‌آید. 

تعارف و رودربایستی را باید کنار گذاشت و بی‌پروا واقعیت‌ها را آن‌چنان که می‌بینیم و حقیقت‌ها را آن چنان که به نظرمان می‌آید بیان کرد. بازی با کلمات، استفاده از ادبیات مترادف جایز نیست و ما را به بیراهه می‌کشد. برای به دوش گرفتن گوشه‌ای از مسئولیت خطیرکمک به رشد جامعه سیاسی و مدنی ایران باید قلب مشکلات را هدف گرفت و از حاشیه رفتن پرهیز کرد. باید پرده آنچه به اشتباه ادب خوانده می‌شود را درید و صاف و پوست کنده صحبت کرد.

اینندرو موتانلی، پیش‌کسوت خبرنگاران ایتالیا و یکی از برجسته‌ترین مورخان این کشور، چندی قبل از ترک این جهان می‌گفت: "کسانی‌که از کلمات زیبا و سنگین استفاده می‌کنند و از بزرگان نقل قول می‌آورند در حقیقت چیزی برای گفتن ندارند، در غیر این صورت نظراتشان را به سادگی و با کلماتی قابل فهم برای مردم کوچه و بازار بیان می‌کردند و می‌نوشتند". مشکل‌نویسی، در لفافه صحبت کردن در بسیاری موارد، البته نه همیشه، تنها راه برای حرف زدن بدون گفتن است.

کسانیکه در آینده به این خانه "<strong>بی‌پروا</strong>" سری خواهند زد بدانند که در این‌جا به قول ایتالیایی‌ها نان را نان خواهیم خواند و شراب را شراب، تا مبادا کسی برداشتی غلط از آنچه می‌خواند داشته باشد. نویسنده با صراحت و با جملاتی ساده نظراتش را بی‌پروا خواهد گفت و با همان بی‌پروایی هم آماده شنیدن انتقادها، نظرات مخالف و حتی فحش‌های معقول خواهد بود.

چندی پیش دوستی در پاسخ به انتقادی گفت: "من از شما که برسرسفره من نشسته‌ای و با من نان و نمک خوردی، انتظار نداشتم صریح انتقاد کنی و این گونه بی‌پروا صحبت کنی". من برخلاف این دوست برای کسانی‌که با من نان و نمک خورده‌اند، بر سر سفره‌ام نشسته‌اند، و کم هم نیستند،  بیش از دیگران انتظار دارم مرا به باد انتقاد گیرند و صریح نظرات متفاوت‌شان را به این خانه مجازی بفرستند و تعارف و تعارف بازی را کنار بگذارند، که جامعه ما محتاج گفتگوها بی‌پروا و گستاخانه است.

هدف دیگر نویسنده از حضور در حلقه ملکوت جهانی کردن ایران و خروج از دایره محدودی است که متاسفانه بسیاری از ایرانی‌ها در آن خود را پنهان کرده‌اند. آنچه دیروز در کشور ما گذشت، آنچه امروز در کشور ما می‌گذرد و آنچه فردا خواهد گذشت زمانی دیگر و در شکلی دیگر بدون شک در نقطه دیگری از جهان اتفاق افتاده است. اگر ما با این وقایع آشنا نباشیم، آنها را بررسی نکنیم،  نخواهیم توانست از تکرار اشتباهات دیگران در کشورمان جلوگیری کنیم. جامعه جوان ایران، برخلاف آنچه برخی معتقدند، بسیار ناپخته و بی‌تجربه است و عدم موفقیت تلاش‌هایی که در سال‌های اخیر برای سوق جامعه به سوی دموکراسی انجام گرفته است، نشان از ناآشنایی کامل با تجربیات دیگر کشورها دارد. شکستن حلقه‌ای که ایرانی‌ها خود را درآن اسیر ساخته‌اند و حضور فعال در جهانی‌شدن که روندی غیرقابل توقف است، شاید اولین گام برای ساختن جامعه‌ای سالم، آزاد و دموکراتیک باشد. دنیا را نباید در ۱۶۴۸۰۰۰ کیلومتر مربع ایران محدود ساخت، ماقبل از اینکه ایرانی باشیم، انسان و شهروند جهانیم.
]]></description>
         <link>http://rafat.malakut.org/2008/05/post_1.html</link>
         <guid>http://rafat.malakut.org/2008/05/post_1.html</guid>
        
        
         <pubDate>Sun, 11 May 2008 19:31:08 +0100</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
